الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

47

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

باشد و اين محال است . زيرا مقولات متباين به تمام ذات‌اند ، هيچ مقوله‌اى با مقولهء ديگر وجه اشتراك ذاتى ندارد ، نه جوهر با كيف نه هردو با كمّ نه هرسه با ساير مقولات و چون اندراج يك ماهيت تحت دو مقوله به‌معناى اخذ آن دو مقوله است در حد آن ، لازم مىآيد دو جنس متباين در حدّ يك ماهيت اخذ شوند كه تناقض در ذات است . توضيح اينكه مىدانيم وقتى ماهيتى خارجى را تصور مىكنيم ذاتيات آن محفوظ است . پس اگر جوهر را تصور كرده‌ايم ، صورت ذهنى ما نيز جوهر است و اگر كمّ را تصور كرده‌ايم ، كمّ است و اگر كيف را تصور كرده‌ايم ، كيف است و هكذا . از سوى ديگر ، فلاسفه در بحث علم قائل‌اند كه ماهيت صورت ذهنى كيف نفسانى است . پس اگر علم به جوهر داريم ، صورت ذهنى ما هم در تحت جوهر مندرج است ، به دليل انحفاظ ذاتيات ، هم در تحت كيف نفسانى و اگر علم به كميّت داريم ، هم در تحت كمّ مندرج است ، هم در تحت كيف و هكذا . در 1 - 1 - 6 ، دليل اينكه صورت ذهنى عرض است و عرض نفسانى هم هست گذشت - زيرا حالّ در نفس است و نفس هم از آن بىنياز است ، پس نفس موضوع صورت ذهنى است و صورت ذهنى هم عرض نفسانى است . اما اينكه در ميان اعراض كيف است به اين دليل است كه تعريف كيف بر آن صادق است . در تعريف كيف گفته شده است : « عرض لا يقبل النسبة و لا القسمة » و مىدانيم صورت ذهنى ما نه قسمت‌پذير است و نه نسبت‌پذير . قسمت‌پذير نيست ، چون نمىتوان صور ذهنى را نصف و ثلث و ربع كرد ، آن‌گونه كه جسم خارجى را نصف و ثلث و ربع مىكنيم ؛ نسبت‌پذير ، نيست چون از اعراض نسبى نيست ؛ زيرا در تعريف اعراض نسبى هميشه « نسبت با چيزى » اخذ مىشود : اين هيأت حاصل از نسبت شىء با مكان است ، متى هيأت حاصل از نسبت شىء با زمان است و هكذا ولى علم هيأت حاصل از نسبت شيئى با شىء ديگر نيست . بنابراين ، صورت ذهنى ، يعنى علم ، عرضى است كه نه قسمت‌پذير است و نه نسبت‌پذير و حالّ در نفس هم هست ، پس كيف نفسانى است : و اشكال ثان و هو انّ لازم القول بالوجود الذهنيّ ان يكون الجوهر المعقول جوهرا ، نظرا الى انحفاظ الذاتيّات ، و العلم عندهم من الكيفيّات النفسانيّة ، فالمعقول من الجوهر مندرج تحت مقولة الجوهر و تحت مقولة الكيف و هو محال ؛ لإدّائه الى تناقض الذات ، لكون المقولات متباينة به تمام الذات و كذا اذا تعقّلنا الكمّ مثلا ، كانت الصورة المعقولة مندرجة تحت مقولتي الكمّ و الكيف معا و هو محال .